تبليغاتX
هوس خاموش

هوس خاموش
تنها چیزی که آرومم میکنه مرگه ((نمیخوام زنده باشم)) خدایا منو با دستای خودت ببر 
نويسندگان
آخرين مطالب
emruz delam kheily gerefte amma khodaro shokrbazi az adama hastan man mitonam beheshon tekye konam


[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 11:0 AM ] [ پریا ]

کوصداقت

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:29 PM ] [ پریا ]
تو هم ترک، منم ترک

اینم یه درد مشترک

تو قصه دار،من قصه دار

پس واسه چی بیاد بهار؟

تو بی چراغ،من بی چراغ

کی بگیره از ما سراغ؟

تو هم غریب،منم غریب

عشقا چی بود؟یعنی فریب؟

تو بارونی،من بارونی

پس کجا رفت مهربونی؟

من تشنگی،تو تشنگی

ای کاش نمیگذشت بچگی

من در به در، تو در به در

میای با هم بریم سفر؟

من اعتماد،تو اعتماد

عشق و چرا دادیم به باد؟

تو بی صدا، من بی صدا

پس چی شد اونهمه دعا؟

من بی گناه،تو بی گناه

یعنی همش بود اشتباه؟

تو خستگی،من خستگی

پس چیه معنیش زندگی؟

من که رها،تو که رها

فقط بگو بریم کجا؟

من که محال،تو که محال

چی بود دوست دارم؟خیال؟

من پر راز،تو پر راز

اما نداریم اعتراض

من فاجعه،تو فاجعه

چی کار کنیم با شایعه؟

من یه کتاب،تو یه کتاب

کاش نکشیم اینقد عذاب

من خاطره،تو خاطره

بمون تا یادمون نره

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:26 PM ] [ پریا ]
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـیـم و نمی توانـیـم
که می توانـیــم و نمی گـذارنــد !
بگذار میان من و تو فاصله ای نـمـانــد...
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
  به خاطر این
عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش

کنون خاموش خاموشم

که می دانم:

- من از یادت فراموشم!

***

تمام روزها یادت

همه شب ها به رویایت

دلم خوش بود!

ندانستی

نفهمیدی

که مهرم پاک و بی غش بود!

***

زهی باطل خیالاتم!

خیالاتی که بی رنگ است

چه می دانی؟

دلم تنگ است ...

دلم تنگ است ...

 

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:20 PM ] [ پریا ]
[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:15 PM ] [ پریا ]

من به تو خندیدم

چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه... پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده،  پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم...

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو...

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را...

و من رفتم وهنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت....


 

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:5 PM ] [ پریا ]
 


یاد دارم یك غروب سرد سرد
می گذشت از توی كوچه دوره گرد

"دوره گردم كهنه قالی می خرم
دست دوم جنس، عالی می خرم

گر نداری كوزه خالی می خرم
كاسه و ظرف سفالی می خرم"

اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شكست

اول سال است و نان در سفره نیست
ای خدا شكرت ولی این زندگی است؟

بوی نون تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم دیدم كه بابا پیر بود
بدتر از این، خواهرم دلگیر بود

مشكل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم كه خدا آنجا نبود

باز آواز درشت دوره گرد
پرده اندیشه ام را پاره كرد

"دوره گردم كهنه قالی می خرم
دست دوم جنس، عالی می خرم"

خواهرم بی روسری بیرون دوید
آی آقا! ... سفره خالی می خرید؟؟؟

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:4 PM ] [ پریا ]
[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 9:2 PM ] [ پریا ]
خيانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خيانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خيانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خيانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خيانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی
[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 11:46 PM ] [ پریا ]

در نزن که بازه در واسه حرفای تازه تر

سواره کلمات بشیم کم کم  اگه پایه ای بشین ترکم

دربست بریم به مرکز كه مرهم بدیم به هر زخم ِ

هر کس ، که سیره از درد  پس حرکت به زیر هم کف

چپ و راست به هر در زدیم  سبک رپ و راک رو از دست ندیم

مثل برق و باد و از هر طریق درد و رنج ما رو هرکس ندید

میدونی که کسی پشت ما نیست واسه دستگیریم مژدگانیست

پس میشه رشد ما ریسک ولی اینا مانع رشد ما نیست

مغزم سراسر ، فکر نو نبضم هماهنگ با مترونوم

و تو میبینی دستم مـیکروفون ُ خـُب میخونم این ُ رو ریتم تندو هــُــ

ایـــنه صلاحه دستم و میاد از سینه صدای خستم

وقتشه همه با هم یکی بشیم ، حرف قلب ُ راحت بگیم

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:27 PM ] [ پریا ]

حالا که امید بودن تو در کنارم داره میمیره

منم و گریه ممتد نصف شب و دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلوموگرفته چجوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره که داره از غصه میمیره

عذابم میده این جای خالی

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست

کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست

کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده

منم و این جای خالی که بی تو هیچ وقت پر نمیشه

منم و این عکس کهنه که از گریم دلخور نمیشه

منم و این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره

منم و این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

عذابم میده این جای خالی

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست

کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست

کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده

تا خوابتو میبینم می گم شاید وقتش رسیده

بی خوابی می شینه توی چشمام محلت نمیده،نه

دوباره نیستی تو شعرام حرفی واسه گفتن ندارم

دوباره نیستی و بغض گلومو میگیره باز کم میارم

حالا که امید بودن تو در کنارم داره میمیره

منم و گریه ممتد نصف شب و دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلومو میگیره چجوری بشکنمش
ب

یا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره که داره از غصه میمیره

عذابم میده این جای خالی

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست

کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی

زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست

کاش بره از یادم اون صداتو عذابم میده

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:26 PM ] [ پریا ]

دیوونت بودم و قدرمو ندونستی

چشماتو رو دل عاشق من بستی

دل به غریبه دادی و افتادی از چشمم

بعد تو مثه تو منم بذار بشم

دیگه نمی خوام ببینم تو رو واسه یه لحظه

هر چند دوریه تو واسم خیلی سخته

اما حالا واسم فرقی نداره با تو

زندگی بی تو برام بیشتر می صرفه

عاشق بودم و رفتی تو پشت سرتم

نگاه کردی و پیغوم دادی پشت سر هم

آره هنوزم بد میگی تو پشت سر من

به همه گفتی عشقم اونو کشته خره نه؟

خیلی آتو الان دادن آمارو دستم

که قصد تو فقط بوده آمار و اذیت

دیگه نمی خوام بشنوم صدای تو رو من

زندگی می کنم از این به بعد به جای تو خودم

منم همه ی دنیامو دادم به خاطر تو چون

که دروغه که زندگیم فقط به خاطر تو شد

می خوای بگی چرا داری میری؟بگو بگوشم

چرا چون ندادم که لباس گرون بپوشم؟

می دونم بی دلیل نیستش که هستی تو خانوم

اون پسر پول داشت و رفتی تو با اون

می گفتی تو دلت باید اجارمو بدم

به نفعمه که دلتو بذارم و برم

دیوونت بودم و قدرمو ندونستی

چشماتو رو دل عاشق من بستی

دل به غریبه دادی و افتادی از چشمم

بعد تو مثه تو منم بذار بشم

دیگه نمی خوام ببینم تو رو واسه یه لحظه

هر چند دوریه تو واسم خیلی سخته

اما حالا واسم فرقی نداره با تو

زندگی بی تو برام بیشتر می صرفه

با اینکه درد داشتن حرفای دل من

بغض داشتم و نریخت اشکای چش من

افعال شعر من همش تویی فقط

نمی دونم یهو چی شد عوض شدی نخند

به ریش من تو ، که پیش من تو

دیگه جایی نداری برو از پیش من خب

چون دیگه از تو من نفرت دارم

قول میدم زود میره این عشق از یادم

تو مال من بودی و من مال تو عشقم

اگه عکسم تو قابه دیگه قابو بشکن

به یاد تو تشنم من هنوزم عزیزم

چون اون روزی که عاشق بودی من نبودم ندیدم

تو مال من بودی هه منم فراموش کردم

قبل از اونم نگو که بودیم در آغوش هر شب

دیوونت بودم و قدرمو ندونستی

چشماتو رو دل عاشق من بستی

دل به غریبه دادی و افتادی از چشمم

بعد تو مثه تو منم بذار بشم

دیگه نمی خوام ببینم تو رو واسه یه لحظه

هر چند دوریه تو واسم خیلی سخته

اما حالا واسم فرقی نداره با تو

زندگی بی تو برام بیشتر می صرفه

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:24 PM ] [ پریا ]

چیه چیزی شده؟ چرا ساکتی؟

دوس داری من نباشم تا کنارت باشه کی؟

 شنیدم از من دلسرد شدی به تازگی،

شادی هاتو تقسیم می کنی با یکی دیگه که دوسش داری

 و تو روش حساسی دوس داری علایق خیلی شیک و وسواسی

اینقده اونو میخوای که اگه با اون بودی و منو اتفاقی جایی دیدی نشناسی

گفتمم غرورمم زیر پاهات بذار له بشه

رفتی نذاشتی دوستیمون حتی به سال بکشه

تو عین نداریا واسه تو هر کاری کردم و بی معرفت نیومد یه بار به چشت

هر چی راجعبت فکر می کردم شد نقش بر آب

آواره آمارت بد جور همه جا پخشه الآن

کاری کردی که حتی زندگی سخت شه برام بگو بینم کی تو زندگیت پر نقشه الآن؟

اونم مث منه و تعصب داره رو تو؟ دوس داره همه جوره حفظ کنه آبروتو؟

 مث من حاضره با دنیا هم عوض نکنه حتی، یه دونه از اون تار موتو؟

یا که برعکس نسبت به تو بی ارزشه؟

بگو چی کم گذاشتم واست این رسمشه؟

که جواب خوبیمو بدی با بدیات، مگه نمی گفتی فرق کردی با قدیمات…

خاطراتو فراموش می کنم مو به موشو

برو با هر کی که دلت می خواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمی کردم یه دونه موشو

چه خوش خیالم به فکر این که دوباره تو بهم زنگ میزنی شبا تا صبح بیدارم

عیب نداره تو این شبا که واسه ما سخته خواب

تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب

 نگران منم نباشو آروم یواش

 چشماتو ببند بودن از ما داغونتراش که حالا همه چی و سپردن به دست فراموشی

 خوب می دونم که حالا با کس دیگه هم آغوشی

 اینارو می بینم و می سازم بازم با غم تو

اینو بدون یه روزی میگیره آهم دامنتو…

آخه تا من یادمه تو با راحتی منو تنها گذاشتی تو اوج ناراحتی

 کاری کردی که به یه فکر خراب رسیدم فکر کثیفم و حتی تا خلاف کشیدم

وقتی می دیدم نیستی اما یادت اینجاست وقتی نمی شد من و تو با هم ما بشیم باز…

خاطراتو فراموش می کنم مو به موشو

 برو با هر کی که دلت می خواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمی کردم یه دونه موشو

هنوزم بوی عطرت چندتا دونه ی مشکی از اون موی لختت روی تخته…

تختی که همیشه می شدی روش تو بغلم ولو

تو که رفتی نمیشکوندی اقلاً دلو با زخم زبونت

رسم زمونه اینه رابطه هایی که به هم وصله نمونه

خیله خب دیگه همه چی بسه تمومه

هرچی خدا بخواد همه چی دسته همونه

ولی بدون تو هم یه کم نه آخرشی

من ساده رو بگو ساختم با همه چیت

نمی خوام سر صحبت الکی هی بی مورد وا شه

اصلاً تو خوبی هر چی تو میگی باشه

دیگه اسمتم تو زندگیم باشه نشه

هر بلاییم سرم آوردی ناز شست

بهتره اصلاً نمونیم با هم ما یه لحظه

امیدوارم دل تو هم از من باشه خسته

خاطراتو فراموش می کنم مو به موشو برو با هر کی که دلت می خواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمی کردم یه دونه موشو

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:23 PM ] [ پریا ]
فقط با روزانه ۲۵۰۰ صاحب رایانه ولپ تاپ میشید فقط کافیه تماس بگیرید
[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:16 PM ] [ پریا ]
اگه کمربند نشونه مردونگی هست پس هیچ وقت با نامردی روی کسی بازش نکن
[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:14 PM ] [ پریا ]
هرکی لپ تاپ قسطی میخواد بیاد اینجا البته فقط تو ایران بهترین جنس ومارک وارزانترین قیمت ۰۷۱۱۲۳۳۰۷۷۱تماس بگیرید
[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:10 PM ] [ پریا ]
همه ی دنيا ... ديوار بود

ديوارهاي سنگي

ديوارهاي بلند دلتنگي

و تو را ... ديدم

و هزار پنچره بر روي من گشوده شد

هر پنچره هزار فصل بود

که مرا با آن سوي ديوار آشتي مي داد

هر پنچره هزار خاطره بود

که مرا با خودم آشتي مي داد

تو رفتي ، و تمام دنيا دوباره ديوار شد

اين بار ، خسته...در اين سوي ديوار نشسته

ولي با بغض هزار خاطره

از آن سوي ديوار .....

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 10:3 PM ] [ پریا ]
من کودکانه می اندیشم

کودکانه عشق می ورزم

و به کسی هم کاری ندارم

کودکانه دوست دارم

و با اسباب بازی ها دل خوشم

خاک بازی را دوست دارم

باد بادک را دوست دارم

جنگیدن را دوست ندارم

دوستی را دوست دارم

 دوستم محبوبم دوستی ام مرز  نمی شناسد

 تنها نیستم تنهایی را نمی فهمم

مگر می توانم تنها باشم ؟

مهربانی را می جویم 

 کودکانه هم می جویم 

کودکی ام هنوز جوون است

سادگی را می فهمم

عشق را می فهمم

 اما کودکی را دوست دارم

چه کنم ساده ام

بادبادکم که  به هوا رفت

محبوب را مال خودم می دونم

اسمون را و زمین را

کودکی است 

خامم و نادانم

کودکم  کودکم

محبوبم محبوبم  

[ جمعه چهاردهم آبان 1389 ] [ 7:0 PM ] [ پریا ]

داشت شادی را با خود می برد

عطر دل انگیز شادی به مشام می امد

مستم کرد

گلی چیدم خوشبو

وجودم سرشار از شادی

گل مریم بود

چه سعادتی

زیبا و دل انگیز

روزم همه شاد بود

[ جمعه چهاردهم آبان 1389 ] [ 7:0 PM ] [ پریا ]
فقط با روزانه 2500تومان صاحب رایانه شوید
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:59 PM ] [ پریا ]
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:53 PM ] [ پریا ]
سلام هرکی لب تاب یا کامپیوتر میخواد یا حتی قطعه ای خاص به این شماره تماس بگیره ۰۷۱۱۲۳۰۰۱۰۵یا۰۷۱۱۲۳۳۰۷۷۱هرکجای دنیا یاشید براتون میفرستیم البته فقطداخل ایران    قسطی هم کار میکنن کارش عالیه شرکت ارشک رایانه پارس آقای رستمی یا خانم شیرازی
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:52 PM ] [ پریا ]

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !

***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !

***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.

***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .

***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .

***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:22 PM ] [ پریا ]

يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم.آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....
 
بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....
يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور.جايي که هيچ مزاحمي نباشه.
 
وقتي همه چيز حل شد  تو هم بيا اونجا. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....
 
يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام...
براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم.فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....
يه روز ديگه تو نامه برام نوشت: من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم.
آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....
براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم .فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....
 
 
 
حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و
چيزي که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که هنوز نميدونه که من خيلي خيلي تنهام....    
 


[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:21 PM ] [ پریا ]

چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي

اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي

اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود

حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود

 

چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ

قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ

ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار

از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار

 

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:20 PM ] [ پریا ]

 یه شب اومدي ساده و آروم . نشستيم با هم حرف زديم . از خودمون گفتيم از مشکلاتمون از دلتنگيهامون از تنهاييهامون
به زبون نياورديم ولي قرارمون اين شد که هميشه در ياد هم باشيم
به زبون نياورديم ولي به هم قول داديم براي هم پشت محکمي باشيم
به زبون نياورديم ولي عهد کرديم که با هم مثل يه آينه باشيم اينقدر صاف که بشه زشتي ها  و  زيباييهامونو توي دل هم ببينيم
به زبون نياورديم ولي قسم خورديم که از هم جز به هم پناه نبريم
به زبون نياورديم ولي تصميم گرفتيم با هم کامل بشيم
به زبون نياورديم ولي خواستيم به همديگه آرامش هديه کنيم
به زبون نياورديم ولي از خدا خواستيم توي اين دوستي به ما کمک کنه
به زبون نياورديم ولي با نگاه همه چيزهارو به هم گفتيم
تا اينکه يه شب اومدي به زبون آوردي که بايد برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردي که بايد بدون من زندگي کني ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردي که قرارمون اين بود که در ياد هم باشيم ؛ به زبون آوردم که مگه ميشه به يادت نبود
به زبون آوردي که قول دادي محکم باشي ؛ به زبون آوردم که بدون تکيه گاه نميشه محکم بود
به زبون آوردي که ديگه نميشه . ديگه وقتشه از هم دور بشيم ؛ به زبون آوردم که هيچ وقت يادت از من دور نميشه
به زبون آوردي که موافقي که همه چيز تموم شه ؛  به زبون آوردم که اگه تو ميخواي من چيکاره ام
به زبون آوردي بعد از من چيکار ميکني ؛ به زبون آوردم که زندگي ميکنم با همه چيزهاي خوبي که برام گذاشتي
نگات کردم ، نگام کردي
سکوت کردم ؛ سکوت کردي
لبخند زدم ؛ لبخند زدي
گفتي پس برم ؟
هيچي نگفتم
گفتي حرفي نداري ؛ نميخواي چيزي بگي . حرف آخر ؟
گفتم دوست دارم
گفتم تو چي حرفي نداري ؟
هيچي نگفتي
گفتم دوستم داري ؟
گفتي نه
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار
با نگاهم پرسيدم : همين ؟
و تو زير لب زمزمه کردي اين رسم روزگاره
هردو يک نفس عميق کشيديم تا بگيم محکميم
دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتيم
نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بريزه پشت پات و نميدونستم که چشماي تو هم خيس خيس شده بودند وقتي که تو هم همون دم برگشتي تا رفتن منو به باور بشيني
و تازه فهميديم ما با هم و براي هم گريه کرده بوديم

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:19 PM ] [ پریا ]

با دلی ساده،ولی مالا مال از حسرت روی به درگاه تو می آورم
خداوندا
تورا به سحرگاهان زورات
تورا به شب نشینان ذکورت
تورا به سجده کنندگان راه دورت
تو را به عشق اولین مرد هستی
به علی مولایمان هر کی هستم
با دستی پر از نیاز به تو روی می آورم
نگه دارش باش و تبسم خنده را برلبانش
جاری گردان
وغم هایش را به من روا دار

خدایا ... داده هایت را , نداده هایت را و گرفته هایت را دوست میدارم...
که داده هایت نعمت , نداده هایت حکمت و گرفته هایت وسیله ایست ...
برای سنجش میزان ایمان

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:18 PM ] [ پریا ]

چقدر سخته گل آرزوها تو تو باغچه ی کسی دیگه ببینی  اونوقته که هزار بار در خودت میشکنی و میگی گل من باغچه ی نو مبارک
چقدر سخته ببینی یه تیکه از وجودت تورو موجود حساب نمیکنه
چقدر سخته ببینی تنها کسی که برات مونده رو ازت گرفتن  با اینکه تو خیلی سعی کردی از دستش ندی ولی اون هیچ سعیی برای با تو بودن نکرده
چقدر سخته ببینی دیگه کسی نیست بهت بگه گلم اشک نریز همه چیز درست میشه
چقدر سخته ببینی تنهای تنهایی...
چقدر سخته ببینی کسی که به امید نگاه مهربونش زنده ای سنگین ترین نگاهشو نثارت کنه اونم بدون دلیل
شایدم دلیل داره،دلیلش وجودته، دلیلش اینه که هنوز هستی، دلیلش اینه که دوسش داری، دلیلش اینه که حاضر نیستی از دستش بدی، دلیلش اینه که به پاش موندی،دلیلش اینه که تمام آرزوهاته و تمام دلیلای قشنگی که از نظر اون زشتند.
کاش هیچ وقت بهم نگفته بودی میخوای باهام باشی انوقت منم راحت زندگی میکردم
شبا تا صبح گریه نمی کردم  ، روزا تا شب گریه نمی کردم  منتظرت نمی موندم
به ساعت نگاه نمی کردم که کی وقت زنگ زدن به تو میرسه
روزا رو نمی شمردم که چند وقته ندیدمت  به خاطر اینکه تو پیشم نیستی غصه نمی خوردم
هیچ وقت حس نمی کردم عاشقتم  انقدر حس نمی کردم تنهام

تو خیلی خوب بودی ،بهتر از اونچه که فکرشو بکنی ، خیلی خیلی خوب بودی ، بدت کردند
خودت دوست نداشتی بد بشی ولی بدت کردند  ، نگاهات عوض شده ، چشمات پر از نفرت و غروره
اینو یادت دادند
کاش هیچ وقت اینو یادت نداده بودند ، اینطور نگاه کردن بهت نمیاد
به خاطر من نه ، به خاطر کسی که دوسش داری اخلاقتو عوض کن
برام دعا کن بتوانم فراموشت کنم ، باورم نمیشه یه روزی میرسید که مجبور بودم فراموشت کنم
فکر میکردم تا ابد مال همیم، تا همیشه، تا ته دنیا، تا آخر هر چی هست
فکر میکردم خدا مارو تو آسمونا به اسم هم کرده  فکر می کردم قصری که تو دلم برات ساختم انقدر محکمه که هیچ وقت خراب نمیشه  ، فکرام اشتباه بوده، همشون غلط بوده، همشون رویا بوده، خیال بافی ، همه بهم می گفتن بهت بگم نه ، بهت بگم نمی توانم با تو باشم
کاش به حرف همه گوش میدادم
کاش من نامردتر از تو بودم و زودتر از تو ازت جدا میشدم
کاش بتوانم فراموشت کنم  ، نه به خاطر خودم، به خاطر کسی که قراره باهاش زندگی کنم
کاش تو هم دیگه اشتباه نکنی ، کاش کسی که دوسش داری قدرتو بدونه
کاش اونم به اندازه ای که دوستت داشتم دوست داشته باشه
کاش دیگه نامردی نکنی
کاش بتوانی جواب تمام اشک هایی که برات ریختمو بدی
از هرچی بگذرم نمی توانم از اون همه اشکی که برات ریختم بگذرم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
توی دلم خیلی حرفه، ولی دیگه تمومش میکنم
بالاخره قصه ی ما با تمام خاطراتش به سر رسید
تمام حرفامو توی قلب شکسته ام چال میکنم
یه سنگ قبر هم مثل یه قلب شکسته براش میذارم
که به تمام کسانی که توی قلبم زندگی میکنند بگم
یه روزی عاشقت بودم ولی تو نخواستی

وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من ...

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:16 PM ] [ پریا ]
تا حالا شده
تا حالا شده از دوريش گريه کني بعد آخر کار به خودت بگي: براي چي اون همه گريه کردم آخه اون که بر نمي گرده
تا حالا شده اونقدر دلت گرفته باشه که با ديدن يه تصوير ناراحت کننده ، اشکت در بياد ؟
تا حالا شده ندوني براي چي الکي ناراحتي ، غمگيني ؟
تا حالا شده سعي کني به اون که خيلي دوستش داري بخواي بگي دوستت دارم ولي نتوني ؟
تا حالا شده اشک کسي رو در بياري ؟ يا کسي اشک تو رو در بياره ؟
تا حالا شده دلت به حال يه نفر بسوزه ولي بعدا بفهمي که الکي دلت به حالش سوخته بوده ؟
تا حالا شده اوني رو که خيلي دوستش داري ببيني که داري از دستش ميدي ؟
تا حالا شده کسي رو که يه عمر دوست داشتي بهت بگه دوستت ندارم ؟
تا حالا شده کسي رو که يه عمر دوستش داشتي و بهت گفته که دوستت نداره به راحتي ببخشي و براش آرزوي خوشبختي بکني ؟
تا حالا شده کسي رو با زبون نفرين کني ولي از ته قلب براش آرزوي خوشبختي بکني ؟
کسي که از اين آسمون بزرگ يه ستاره نداره و نخواهد داشت ؟
 
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:15 PM ] [ پریا ]

امشب دلم برا کسی تنگه که هر شب هر روز با من بود

اون رفت منو تنها گذشت

رفت داخل دفتر زندگانیم

کاش آموزگار بودم و زندگانی رو به خودم می آموختم

نمیدانم چرا باید در آتیشی بسوزم که سوختنش نه تنها عذابم نمیدهد بلکه

هر لحظه عاشق به سوختنم می کند نمیدانم ولی کاش می دانستم

چرا تنهایی و مجازت برای کسی صادر مشود که هرگز در خیال خود

به تنهای فکر نمی کرد این آتیش مرا به مردابی می کشد که در نا کجا گاهش

هرشب به پرستش نشستم

 

هی فلانی زندگی شاید همین باشد

25reg40.jpg

ولی افسوس که

سرگردان و تنها در میان سکوت مبهم خیال بر دیوار خاطرات خوش دیروز تکیه زده ام ...

و بر روزهای پر احساس گذشته حسرت می خورم ...

روزهایی که در کوچه باغ عشق شروع شد و در خزان جدایی به پایان رسید ...

دیرگاهیست که قفل پنجره امید را در کوره راههای امیدهای ناتمام دلم جا گذاشته ام ...

چقدر تلخ بود لحظه وداع در میان اشک و آه برای قلبی که شاید هرگز نفهمید چقدر دوستش دارم
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 8:14 PM ] [ پریا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اگر میدانستی
که چه طعمی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن از
من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهای اسمم میتراست اما پریا رو بیشتر دوست دارم از جمله دخترایی هستم که از نظر شخصیتی و روحی و روانی خودم رشد کردم و خانوادم هیچ نقشی نداشتن و خوشحالم که در این مورد آزاد بودم حتی اینکه خویشتن داریم بالاست از عقیده های خودم بوده
من عاشق شخصیتم هستن یا شایذ عاشق خودمم
نه خودخواه نیستم اما دوست دارم مال خودم باشم دوست ندارم کسی منو از خودم بدزده امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد بای


امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس